از قهوه تا هویت | پشت میز کافه، دختران دهه هشتادی چه می‌خواهند؟

 

 

محیا جعفری |  کافه‌گردی دختران دهه هشتادی را نمی‌توان فقط یک تفریح ساده دانست؛ برای بخشی از این نسل، کافه به فضایی برای تجربه استقلال، ارتباط با همسالان و حتی هویت‌یابی تبدیل شده است. در گفت‌وگو با مهدیه ترشیزی؛ روان‌شناس عمومی و فعال حوزه دختران نوجوان؛ ابعاد روان‌شناختی و اجتماعی این رفتار را بررسی کرده‌ایم؛ از اینکه چرا یک میز کوچک کافه گاهی از خانه و مدرسه آرامش بیشتری دارد تا اینکه کافه‌گردی چه زمانی می‌تواند به زنگ خطری برای خانواده‌ها تبدیل شود.

 

این درست است که بگوییم کافه، تمرینی برای استقلال است؟

دختران دهه هشتادی در دوره‌ای از زندگی قرار دارند که «هویت‌یابی» یکی از مهم‌ترین تکالیف رشدی آن‌هاست. در این دوره، نوجوان به‌تدریج می‌خواهد خودش را بهتر بشناسد، سلیقه‌ها و انتخاب‌هایش را تجربه کند و جایگاهش را در میان خانواده و گروه همسالان پیدا کند. به همین دلیل، کافه رفتن برای آن‌ها لزوما فقط یک تفریح ساده نیست و می‌تواند پاسخی به چند نیاز اساسی باشد. یکی از این نیازها، استقلال نسبی است. کافه می‌تواند فضایی متفاوت از محیط خانه باشد؛ یک فضای «نیمه‌عمومی» که نوجوان در آن تا حدی فرصت دارد بدون نظارت دائمی خانواده انتخاب کند و تصمیم بگیرد. انتخاب اینکه کجا بنشیند، چه چیزی سفارش دهد یا چطور وقتش را بگذراند، می‌تواند برای او تجربه‌ای از استقلال باشد. نیاز دیگر، تعلق‌پذیری است. دختران نوجوان معمولا به دنبال پیدا کردن گروهی از همسالان هستند که با آن‌ها احساس نزدیکی کنند؛ افرادی که سلیقه، ارزش‌ها و زبان مشترکی با آن‌ها داشته باشند. از طرف دیگر، کافه رفتن می‌تواند نوعی تجربه خودشکوفایی کوچک برای نوجوان باشد. او در چنین فضایی فرصت پیدا می‌کند برخی نقش‌های بزرگ‌سالانه را در مقیاسی کوچک تجربه کند؛ برای مثال خودش سفارش بدهد، هزینه را مدیریت کند، درباره انتخاب فضا تصمیم بگیرد و در نهایت احساس کند از عهده انجام این کارها برمی‌آید. همین تجربه‌های ساده می‌توانند به شکل‌گیری احساس شایستگی و توانمندی در او کمک کنند.

 

پس کافه می‌تواند جایی برای «خود بودن» باشد؟

 خانه، فضای «فرزند بودن» و مدرسه، فضای «دانش‌آموز بودن» است. اما کافه، فضای «خود بودن» است. در خانه ممکن است دکوراسیون، صدا، انتظارات والدین یا خاطرات تنش‌زا وجود داشته باشد. مدرسه نیز مملو از فشار نمره، رقابت و قوانین خشک است. اما کافه «مکثی» بین مسئولیت‌های خانه و مدرسه است که به او اجازه می‌دهد نفس بکشد و به احساساتش گوش دهد.

 

دختران در کافه، خودشان را پیدا می‌کنند یا به چالش می‌کشند؟

 خود واقعی در دوران نوجوانی هنوز مفهومی سیال است. نوجوان در این دوره هنوز در حال شناختن خودش، علایقش و جایگاهش در میان دیگران است و طبیعی است که بخشی از این شناخت از طریق تجربه کردن شکل بگیرد. کافه می‌تواند یکی از فضاهایی باشد که این فرصت را در اختیار دختران دهه هشتادی قرار می‌دهد. آن‌ها در چنین فضایی می‌توانند نسخه‌های مختلفی از خودشان را امتحان کنند؛ ممکن است امروز خودشان را در نقش یک فرد روشنفکر ببینند، فردا به سمت یک هویت هنرمندانه بروند و روز دیگر بیشتر اجتماعی و اهل معاشرت باشند. در کافه معمولا خبری از حضور مستقیم والدین و معلمان نیست و همین موضوع می‌تواند فشار برای تطابق با یک قالب مشخص را کمتر کند.

 

ساعت‌ها کافه‌نشینی؛ از بیکاری است یا برای آرام کردن ذهن؟

 این رفتار را نباید با «بیکاری» اشتباه گرفت. آن‌ها ممکن است در حال انجام یک فعالیت روان‌شناختی مهم به نام «تنظیم هیجانی غیرفعال» باشند. نشستن بدون انجام کار خاص در یک محیط امن و آرام، به مغز فرصت می‌دهد تا افکار پراکنده را مرتب کند و از فشار تصمیم‌گیری‌های روزمره فاصله بگیرد. به همین دلیل، گاهی همین که فرد مدتی در یک فضای آرام بنشیند و کاری انجام ندهد، می‌تواند به کاهش فشار ذهنی و آرام‌تر شدن او کمک کند. غالبا موضوع اصلی «باهم‌بودن» است، نه قهوه و غذا. قهوه و غذا بیشتر ابزارهای پیوند هستند تا هدف اصلی. سفارش یک نوشیدنی خاص می‌تواند راهی برای شروع گفت‌وگو باشد، تقسیم کردن یک دسر می‌تواند صمیمیت ایجاد کند و حتی شکستن سکوت‌های معنادار هم بخشی از همین باهم‌بودن است. در واقع، کافه را می‌توان یک «ظرف روان‌شناختی» برای نگهداری از رابطه‌ها دانست؛ فضایی که افراد در آن فرصت پیدا می‌کنند کنار هم باشند، حرف بزنند، سکوت کنند و ارتباطشان را حفظ و تقویت کنند.

 

چرا عکس گرفتن از کافه برای بعضی دختران مهم است؟

 چون «ثبت لحظه» برای آن‌ها تقریبا به اندازه «زیستن لحظه» ارزش دارد. دختران دهه هشتادی نسلی هستند که با گوشی‌های هوشمند و فضای دیجیتال بزرگ شده‌اند و بخش مهمی از هویتشان در همین بستر شکل می‌گیرد. به همین دلیل، عکس گرفتن از کافه، نوشیدنی یا میز دوستان فقط ثبت یک تصویر نیست؛ می‌تواند راهی برای تأیید گرفتن، دیده‌شدن یا نشان دادن سبک زندگی باشد. در واقع، تجربه کافه‌رفتن برای بعضی از آن‌ها وقتی با ثبت و به اشتراک گذاشتن آن همراه می‌شود، معنای بیشتری پیدا می‌کند.

 

اگر قرار نبود کسی عکس کافه را ببیند، باز هم دهه هشتادی‌ها کافه می‌رفتند؟

 پاسخ صادقانه این است که تعداد و دفعات کاهش می‌یافت، اما اصل نیاز باقی می‌ماند. کافه‌گردی امروز می‌تواند یک «عمل اجرایی» باشد؛ یعنی فرد فقط به کافه نمی‌رود، بلکه با انتخاب‌هایش تصویری از خودش برای دیگران می‌سازد. دختران با انتخاب یک کافه خاص، فیلتر عکس، نوع ژست و حتی نحوه ثبت و انتشار تصاویر در حال «روایت‌سازی» از خود هستند.
 در واقع، این انتخاب‌ها می‌توانند بخشی از هویت اجتماعی آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی را شکل دهند و تصویری را که می‌خواهند دیگران از سبک زندگی و شخصیتشان ببینند، منتقل کنند. تقریبا ۱۰۰درصد. نوجوانی دوره «خودنمایی از طریق اشیا» است. انتخاب یک کافه خاص پیامی درباره سلیقه هنری اوست. نوشیدنی‌های خاص نشان‌دهنده مدرن‌بودن است. حتی انتخاب میز کنار پنجره یا گوشه تاریک، پیامی درباره «برون‌گرا یا درون‌گرا بودن» می‌دهد. این انتخاب‌ها، زبان غیرکلامی او برای معرفی خود به همسالان و حتی به خودش است.

 

چرا بعضی دختران در کافه بیشتر از خانه احساس آزادی می‌کنند؟

 چون در خانه، حتی در اتاق شخصی‌شان، ممکن است صدای والدین، انتظارات فرهنگی یا خاطرات تنش‌زای خانوادگی وجود داشته باشد. در کافه: قضاوت‌گرها غایب هستند (یا حداقل ناشناس). قوانین شفاف و ساده است (پول بده، بنشین، برو) در واقع استقلال عملی دارند.

 

والدین با این چالش چگونه رفتار کنند؟

واکنش والدین بهتر است بر پایه «همراهی هوشمندانه» باشد، نه برخورد سلبی و ممنوعیت‌های مستقیم. هدف این است که والدین به جای ایجاد فاصله، بتوانند ارتباط و اعتماد خود را با نوجوان حفظ کنند. اولین قدم، گفت‌وگوی کنجکاوانه و نه بازجویانه است. به جای سؤال‌هایی مثل «با کی رفتی؟» می‌توان پرسید: «چرا این کافه را دوست داری؟ آنجا چه حسی به تو دست می‌دهد؟» این نوع گفت‌وگو کمک می‌کند نوجوان راحت‌تر درباره تجربه و علاقه‌اش صحبت کند. مشارکت گاه‌به‌گاه هم می‌تواند مفید باشد. والدین حتی می‌توانند بعضی وقت‌ها پیشنهاد بدهند: «بیا این هفته من شما را به کافه ببرم، شما راهنمای من باش.» این کار می‌تواند به جای تقابل، رابطه‌ای دوستانه‌تر ایجاد کند. از طرف دیگر، بهتر است مرزهای مالی و زمانی شفاف باشند. به جای اینکه صرفا گفته شود «کافه نرو»، می‌توان چارچوب مشخصی تعیین کرد؛ مثلا ماهی یک بار، هر بار حداکثر سه ساعت و با بودجه مشخص. در نهایت، شناخت دوستان از شناخت صرف مکان مهم‌تر است. والدین باید بدانند نوجوانشان بیشتر از اینکه کجا می‌رود، با چه کسانی وقت می‌گذراند و چه رابطه‌ای با آن‌ها دارد.

 

مرز میان نظارت والدین و محدود کردن استقلال کجاست؟

 مرز طلایی، «نظارت غیرمستقیم با حفظ کرامت» نام دارد. نظارت سالم یعنی والدین بدانند فرزندشان به کدام کافه رفته، با چه کسی است و در چه ساعتی بازمی‌گردد، اما می‌توانند چندان وارد جزئیات نشوند تا نوجوان احساس کنترل‌شدن نداشته باشد.

 

ممنوعیت کافه‌رفتن می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد؟

 بله، و این موضوع در روان‌شناسی نوجوان اهمیت زیادی دارد. ممنوعیت مطلق می‌تواند به جای حل مسئله، پیامدهای دیگری ایجاد کند. اول، اثر منع اتفاق می‌افتد؛ یعنی چیزی که ممنوع می‌شود، ممکن است برای نوجوان جذاب‌تر شود. دوم، اعتماد میان نوجوان و والدین آسیب می‌بیند و نوجوان ممکن است والدین را در مقابل خواسته‌های خودش ببیند و از نظر عاطفی از آن‌ها فاصله بگیرد. سوم، احتمال پنهان‌کاری بیشتر می‌شود. اگر کافه رفتن کاملا ممنوع شود، ممکن است نوجوان به جای کنار گذاشتن آن، به کافه‌های دورتر برود یا برای رفتنش دروغ بگوید؛ شرایطی که می‌تواند خطرهای بیشتری به همراه داشته باشد. بنابراین بهتر است به جای ممنوعیت کامل، «مدیریت» و «قرارداد» را جایگزین کنیم؛ یعنی والدین و نوجوان درباره زمان، هزینه، دوستان و حدود رفت‌وآمد به توافقی روشن برسند.

 

3 زنگ خطر در کافه‌گردی دختران نوجوان

سه نشانه مهم وجود دارد که می‌تواند نشان دهد کافه‌گردی دیگر صرفا یک تفریح عادی نیست و به توجه بیشتری نیاز دارد:

 

وابستگی مالی و زمانی افراطی                         
وقتی بخش زیادی از زمان یا هزینه نوجوان صرف کافه‌رفتن می‌شود و این موضوع از حالت معمول خارج می‌شود.

 

تغییر شدید خلق‌وخو پس از کافه                       
اگر حال روحی نوجوان بعد از کافه رفتن به شکل محسوسی تغییر کند، این موضوع می‌تواند نیازمند توجه بیشتر باشد.

 

اجتناب از هر فضای دیگر               
اگر نوجوان ترجیح دهد تقریبا تمام وقت خود را در کافه بگذراند و از حضور در خانه، مدرسه یا سایر فضاها دوری کند، بهتر است این رفتار با دقت بیشتری بررسی شود.

 

با کافه‌گردی دخترمان چه برخوردی داشته باشیم؟

 

پدیده‌ای طبیعی و اجتناب‌ناپذیر       
نسل دهه80 و 90 در شهری مثل مشهد با گسترش فضاهای شهری، دسترسی به اینترنت و تغییر الگوی تفریح، به طور طبیعی به سمت فضاهای نیمه‌عمومی مانند کافه کشیده شده‌اند.

 

فرصت                  
اگر جامعه و نهادهای فرهنگی، کافه را به مثابه «پایگاهی برای گفت‌وگوهای سازنده» ببینند، می‌توانند از این ظرفیت برای برگزاری نشست‌های کتاب‌خوانی، کارگاه‌های مهارت‌آموزی یا حتی مشاوره‌های گروهی استفاده کنند.

 

تهدید                   
تنها در صورتی تهدید جدی محسوب می‌شود که به بستری برای روابط ناسالم، مصرف مواد، یا فرار از واقعیت تبدیل شود.

 

توانمند سازی به جای حذف

 باید «ماهیت» و «کیفیت» حضور نوجوانان در این فضاها را مدیریت کنیم. کافه‌گردی، آینه‌ای است که هم نیازهای جدید نسل را نشان می‌دهد و هم کاستی‌های فضای خانه و مدرسه را بازتاب می‌دهد. بهترین سیاست، «توانمندسازی» نوجوان برای انتخاب آگاهانه است، نه حذف گزینه‌ها از پیش روی او.